مير تقي الدين كاشاني
230
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
ناگهان زين خاكدان ميل رياض خلد كرد * آبخوردش را فلك بر چشمهء كوثر نوشت بود دانشور از آن دست قضا بر لوح قبر * بهر تاريخ وفاتش ، « موت دانشور » « 1 » نوشت و له فى اللغز چيست آن مارهاى كهنه و نو * در درازى ز عوج برده گرو دوش بر دوش يكدگر خفته * در درون گرد بر جبين رفته گر بر ايشان نهى دو صد من بار * خفتهاند و نمىكشند آزار همه معمورها به دَم دارند * ليك خالى از آن شكم دارند مارها گر ميان گسسته شود * خلق را كار و بار بسته شود زندگانىّشان بود ز لگد * چه ز حيوان چه ز آدمى چه ز دد هركه برداشت زين لغز پرده * گوى فكر از جهانيان برده و له فى الرباعيّات امشب كه نگار من به فرمانم بود * ياقوت لبش به كام دندانم بود مىخواست دلم كه بوسه هم بستانم * امّا چكنم نعوظ شيطانم بود * * * اى صد چو مسيح نور طفل خردم * وى صد چو كليم وقف طور خردم چون صبح دوم سياهى از شب برود * گر سايه بر او فتد ز نور خردم از براى طاق كسرى گفته شد طاقى كه نظير خود در آفاق نديد * در روى زمين به كفر خود مىنازيد از آمدنت چو بوى اسلام شنيد * پيراهن خويش بر تن از غصّه دريد * * * اى شب كه هزار شب به خود دوختهاى * وز بىصبحى مرا جگر سوختهاى
--> ( 1 ) . به سال 1008 ه . ق اشاره دارد .